تبليغاتX
سیب - دیگر نمی نویسم
اگر تنهاترین تنها شوم بازهم خدا هست.

 

آیا کسی اینجا هست به من بگوید که مادرانی که شب سفره را برای شام چیده‌اند و خبر دار می‌شوند که نیمه شب باید برای تحویل گرفتن جنازه‌ی فرزندشان به سردخانه بروند چه حالی دارند. واقعا چه فرقی بین آن پدر فلسطینی که پسرش در کنارش تیر می‌خورد و می‌میرد و آن پدر ایرانی که در یک قدمی‌اش تیری قلب دخترش را می‌شکافد است؟ 

در مورد آن دختری هم که برادران غیور اسپری فلفل توی چشمش پاشیدند و وقتی سرش را به سنگ‌های پیاده‌روی پارک لاله می‌کوبید گفتند "چشمت کور؛ می خواستی پررو بازی درنیاوری" چیزی نمی‌نویسم.

در مورد آن پسری که سر خیابان کارگر گریه می‌کرد و می‌گفت دو تا تیر توی کمر برادرش زده‌اند هم دیگر چیزی نمی‌نویسم

در مورد جوانان صلح دوستی که در آرامش راهپیمایی می کردند ولی با ضربات باتوم مواجه می شدند هم چیزی نمی نویسم..

 ولی باید حتما این را بنویسم که نمی دانم مادر ندا بعد از این با دیدن دختران در لباس عروس و حسرت اینکه هرگز دخترش را در این لباس نخواهد دید چه حالی می شود .آیا اگر خدا هم صبر دهد این درد قابل تحمل است .خدایا خودت هوای همه ی مادرانمان را داشته باش......

لینک مرتبط: قبول، فحش کشدار بدهیم

لینک داغ : مایکل جکسون در گذشت  (مایکل جکسون خدا بیامرزدت رفتی و بالاخره ما از خبرِ اول بودن این رسانه های بیگانه در اومدیم)

نوشته شده توسط سیب در ساعت 9 PM | لینک  | 
 

begin abcTools_HistoryEvents script -->         رفتن به بالای صفحه

: 7pt">.::.

a>